121 .

خرید بک لینک
جمعه ای که گذشت عروسی دعوت بودیم ینی دهم آذر عروسی دوست آقای همسرصبح که همسر رفت آزمون بده دیدیم عه چه بارونی میاد و ذوقولی شدم حسابیمنم ناهار واسه اولینبار پلو با خورشت لوبیاسبز درس کردمهمسر که ظهر اومد ناهار نوش جان کردیم و کلی موردپسند واقع شدگفتیم یه چرتی بزنیم و حاضرشیم بریم خونه مادرشوهرازونجام شب بریم عروسی موقع خواب به همسرگفتم نمیدونیمم ساعت چند دعوتیمگفتش واستا تو تلگرام عکس کارتشو برام فرستاده بلهههههه ما ساعت ده تا دو بعدظهر بصرف ناهار دعوت بودیم خخخخهدوستش زنگ زده دعوتش کرده عذرخاهی کرده که نمیتونه کارتو بیارهبعد گفته کارتمون حاضرنشده بعدا تلگ میفرستم براتهمسر بی حواس بنده هم اصلا عکسو باز نکرده بود فقط میگف دهم دعوتیمدیگه با خیال راحت به چرت عصرگاهی پرداختیم :))چای و خرما خوردیم بعدشم حاضرشدیم رفتیم ددر تو نم نم بارونهمسر دم عابر کار داشت ک گف بذار موجودی هم بگیرم و حسابی شادمان گشتیمحقوق واریزشده بود اونم دوهفته پیش و ما همچنان منتظر حقوق بودیم چون سیستم پیامک همسر واس کارت حقوقش فعال نیسیه سری خرید واس خونه هم انجام دادیم و برگشتیم خونهشب هم بعدشام دوست جانم و شوهرش اومدن خونمون شب نشینیمنچ هم بازی کردیم و کلی همسرانمان تقلب زدن خخخخیکشنبه با همین دوست جانم رفتم بازار هفتگیکدوحلوایی خریدم که کیک درس کنم باهاشوسایل نمد هم گرفتم که مواقع بیکاری ی 121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 190 تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 13:36

پاپوش مامان بافتتو بپوشی و رو تخته بابا مامان لم بدی ُ

یه کاسه برگ زردآلو بذاری کنارت ُ مجله روزهای زندگی بخونی

چه شوووووووووود بح بح ^_^

121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 16:09

صفحه بندی